Hacked by: samandar

Hacked by

sam_andar@yahoo.com

...::: ®samandar® :::...

...! Kiss You From samandar !...

...! این سایت توسط سمندر هک شده است !...

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٢


 

باز می بارد روی نخلستان
باز می آيد هروله باران
وهم طوفانی در افق پيداست
گم شدو برگرد نوح کشتيبان
نخل خونينی بی سر افتاده
از عطش لبريز از عطش ويران
می برد ما را شور لیلایی
مثل یک مجنون بی سر و سامان
****
خنجری خونين بر گلو دارم
آی ابراهيم جان من بستان

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢


 

باز می بارد روی نخلستان
باز می آيد هروله باران
وهم طوفانی در افق پيداست
گم شدو برگرد نوح کشتيبان
نخل خونينی بی سر افتاده
از عطش لبريز از عطش ويران
می برد ما را شور لیلایی
مثل یک مجنون بی سر و سامان
****
خنجری خونين بر گلو دارم
آی ابراهيم جان من بستان

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢


 

باز می بارد روی نخلستان
باز می آيد هروله باران
وهم طوفانی در افق پيداست
گم شدو برگرد نوح کشتيبان
نخل خونينی بی سر افتاده
از عطش لبريز از عطش ويران
می برد ما را شور لیلایی
مثل یک مجنون بی سر و سامان
****
خنجری خونين بر گلو دارم
آی ابراهيم جان من بستان

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢


 

برگشتم . راستش را بخواهی دل دماغ وبلاگ نويسی نداشتم
اميدوارم حالش بياد سراغم

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢


خط سرخ

پر از انديشه های پوچ و کالم
خداوندا نگه دار از زوالم
دو دستم پی شد از آرنج ترسم
بريزد خون رگهای خيالم
بگو شبلی بيايد تا بگويد
ندارد پاسخی بر اين سوالم
که عقل چاره انديش عجولم
کشيده خط سرخی بر خيالم
منم مجنون شهر آشوب ليلا
جنون آلوده ام ، اما زلالم
مگر خواب پريدن را ببيند
دو بال خسته ی بر تن وبالم

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸۱


جزيره

کاش بريم به يه جايي
که مردم همديگر را دوست داشته باشن
آسايش باشه ،امنيت باشه،
هيچ مردی شرمنده زن و بچه اش نباشه

(ديالوگ قاسم در فيلم ارتفاع پست)

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۱


گناه

ما چون گناه آدميم
که در انتهای باغ
در گوشه های غفلت يک سيب خفته ايم

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸۱


پيکان

درآمد ماهيانه يک خانواده ۱۵۰۰۰۰۰ريال
پس انداز ماهیانه منهای۱۰۰۰۰۰۰ریا ل

ارزوی پدر خانواده خرید یک پیکان

ديدار ما و پيکان به قيامت،
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۱


انسان کوچکـ

وقتی خبری را ميخوانم که ستاره ای که منفجر شده بعد از يک ميليارد سال نوری نور آن به زمين رسيده .تب ميکنم و به ياد مشاجره های کودکانه ی انسان می افتم
ما در جهانی زندگی ميکنيم که انسان ها فکر ميکنند جای همديگر را چطور اشغال کنند
بيا ييد به دوردستها فکر کنيم ، آنجا که هيچکس نيست و فقط اوست
ما شا و ما يشاست که می ماند تنها خداست که می ماند
همديگر را در اين کلبه ی کوچک(زمين) دوست داشته باشيم

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ،۱۳۸۱


 

مي فشارم در دست
دست ديگر
دست از پيکر جدا افتاده ام را
مثل قنديلی چکه چکه خون زهرآلود می ريزد از آن

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸۱


 

با من حرف بزنيد که تشنه ی شنيدنم
بگوييد از عشق آنکه اينگونه مجنون مان کرد
مرگ را زير پاهايمان ريخت
تيغ را تشنه ی خونمان کرد
بشکنيد اين سکوت سترون
اين سکوتی که دائم جويده است
اخرین پاره های تن من

  
نویسنده : عبدالستار کاکايی ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۱